2
امام رضا (ع) از رسول الله(ص) نقل فرموده است که:
إن الله تعالی ينزل ملکاً إلی سماء الدنيا کل ليلة،
فی الثلث الأخير، و ليلة الجمعة من أول الليل،
فيأمره فينادي:
هل من سائل فأعطيه؟
هل من تائب فأتوب عليه؟
هل من مستغفر فأغفر له؟
يا طالب الخير! أقبل
و يا طالب الشرّ اقصر
فلايزال ينادی بذلک حتی يطلع الفجر، فإذا طلع الفجر، عاد إلی محله من ملکوت السماء.
شب دامان تيره و تار خود را بر همه جا گسترده است
فراخنای آسمان همه سياه است؛ سياه سياه
مهتاب هم با همه هديههای نقرهای خود، يارای آن ندارد که بر شب نشانی سترگ گذارد
ستارهها را هم توان رويارويی با چيرگی تيره شب نيست
سر از پنجره بيرون میکنی و شهر را مینگری
دشت را و دامنه تپهها را.
همه فانوسها خاموشاند
همه نیبلکها فروخفتهاند
از بيشهزار زمزمهای برنمیخيزد
نه صدايي، نه سرودي
نه کسي، نه ردّ پايي
هيچ و هيچ
همه خفتهاند، پرندگان حتی؛
و ناگاه آهنگ به هم خوردن بالی است که برمیخيزد
نغمهای خوش؛ بی هيچ نشانی از چيزی
تنها صدا است که در گوش تو مانده است؛ و ديگر هيچ
گوش میخوابانی
شهپر فرشته است گويا، که از اوج بلند آسمانش به ژرفای آسمان کوتاه ما آمده است
شهپر فرشته است انگار، که به هم میسايد و ترانه میسرايد
و رؤياهای ما را زنده میکند
فرشته است اين، که در پی چيزی آمده است
فرشته است اين، که در پی کسی آمده است
فرشته است اين، که در پی کسانی آمده است
آمده است که ببرد آيا؟ يا آمده است که بياورد آيا؟
همه خفتهاند؛ پرندگان حتی؛
پس فرشته دنبال چيست؟
او میجويد و میجويد و میجويد
خواهندگان را
بازگردندگان را
آمرزشخواهان را
خيرجويان را
و از همه مهمتر،
بدخواهان را
و اين صدای او است:
آی خواهندگان که دست نياز برداشتهايد و با تمنای چنگ زدن به رنگينکمان، میخواهيد و میخواهيد!
آی بازگردندگان که از بدیهای خود پشيمانايد و در حضيض درّهها پنهان شدهايد و روی بالا آمدن نداريد!
آی آمرزشخواهان که پيشواز مرا چشم میکشيد تا سراسيمه به سوی من بشتابيد!
آی خيرجويان که آستان مهر مرا میشناسيد و بیقرار و شادمان، در دريای دهشِ من تور میاندازيد و بسيار میخواهيد!
کجاييد؟ کجا؟
و
آی بدخواهان؛ شما کجاييد؟
شما را نيز میخوانم،
هنوز زمان باقی است که رشته بدیها بگسليد
هنوز وقت هست که کاخ آرزوهای دوزخنشان خود را ويران سازيد
هنوز فرصت هست که بدی واگذاريد
خاموشی شب هنوز هست
خيمه سياهش بر همه جا گسترده است
غنيمتش دانيد، و بگريزيد از پليدی.
اين ندای پاک خدا است:
کيست که خواهشهای بسيار خود را بخواهد، تا به او بدهم؟
کيست که بازگشت طلبد تا او را پذيرا شوم؟
کيست که آمرزش جويد تا او را ببخشايم؟
خيرخواه کجاست؟ بگو: پيش آيد!
و بدخواه کدام است؟ بگو: دست از بدی بشويد!
و اين داستان هر شب است؛ هر شب،
اما نه از آغازش، بل از وقتی که سحر نزديک میشود
از وقتی که اندکاندک تارهايی سفيد، در پودهای دامن شب میتند
و اين داستان هر شب است
هر شبِ هفته، جز يک شب.
اگر گفتی آن شب کدام است که چنين نيست؟
چنين نيست، چنينتر است اما!
شبی که فرشتهاش در پايان شب فرود نمیآيد
که فرشتهاش در نيمه شب فرود نمیآيد
که فرشتهاش از آغازينترين دمِ شب، آسمان بلند خودش را میگذارد و میگذرد
تا از همان آغاز تاريکی خود را به ما برساند
و دروازههای دهش و پذيرش و آمرزش را بر ما بگشايد.
پيش آييد ای آنان که به دنبال نيکی هستيد، و رؤياهای پاک در سر میپروريد!
بس کنيد ای آنان که بدی میکنيد، و در خلسههای زشت خود خفتهايد!
درهای آسمان باز است؛ باز باز باز!
و آخرين کس که از آن در، به اوج تواند رفت، باز همان فرشته است؛
که دهش و پذيرش و آمرزش خدايی با خود آورد
و کردار سياه و تباه و گناه ما را با خود برد،
برد، تا ديگربار ما را پالوده باشد از ناپاکی و نشانی از آن بر جان ما بازنمانده باشد.
زهی پاکی!