دوباره آمدهام تا دوباره جان گیرم
به درگهِ تو به اشک رَوان، روان گیرم
دوباره آمدهام تا که کام دل بدهم
به بوسهای که از این عرش آستان گیرم
دوباره آمدهام کز تو ای امینالله
ز چشمزخم زمان سرخطِ امان گیرم
دوباره آمدهام تا که زیرِ سایه تو
براتِ عفوِ خداوندِ مهربان گیرم
امامِ هشتمِ من! گر کنی ضمانت من
به آه و ناله رهِ هفت آسمان گیرم
به شکر نعمت خدمت در آستانه تو
نشستهام که ز دستان تو نشان گیرم
به جز سلام ندانم زیارتی دیگر
که پیشِ قدرِ تو از خجلتم زبان گیرم
بگیر بار گناهان ز دوش من امروز
که دامن کَرَمت در جزا توان گیرم
به قطرهقطره اشکم بخوانَمَت مولا
چو قطره جای در این بحر بیکران گیرم
من این سروده بخوانم به این امید ای دوست!
که جا به سایه لطف تو جاودان گیرم
ز آستان رضایم خدا جدا نکند
من و جدایی از این آستان خدا نکند!