ای شه طوس که سلطان سریر دو سرايی
«ما سوی الله» همه ظلّ تو و تو ظلّ خدايی
تا خلايق همه در روی تو بينند خدا را
پرده بردار که بیپرده خدا را بنمايی
پردهدار حرم سرّ عفاف ملکوتی
آیه حق فوق سماوات عُلايی
خازن مخزن اسماء تعالَی و تقدَّس
والیِ مُلک قدَر مُنشی دیوان قضايی
ثقلِ اکبر که به فرمانِ نبی تا لب کوثر
در ميان تو و قرآن، به خدا نيست جدايی
نظری هم به گدايی چو منِ خاکنشین کن
ای که در پادشهی صاحبِ ایوانِ طلايی
به گدا قدر بيفزايد و از شاه نکاهد
گاهگاهی که کند شاه نگاهی به گدايی
عرش رحمان بوَد اين روضه سلطان خراسان
پای بر عرش خدا هشتهای ای دوست، کجايی
در حريم حرم زاده موسی به ادب رَو
نزنی تا به سر و دوش ملائک سرِ پايی
زان که در بارگه اقدس سلطان سلاطين
خالی از فوج ملائک نبوَد گوشه و جايی
آمدم قبر تو بوسیدم و رفتم، به امیدی
که شب اول قبرم تو به دیدار من آيی
زهر با طبع لطيف تو چنان کرد که فردا
تاجِ خونينکفنان، افسر شاه شهدايی
وایِ فردایِ «رياضی» اگرش دست نگيری
ای که خود دست خدا و پسر خون خدايی
اين شعر بر يکی از درهای ورودی حرم مطهر امام علی بن موسی الرضا نقش بسته است