گوهر قدسی (4)

4

امام رضا (ع) فرمود:

إن الله أوحی إلی داود:
إن العبد من عبيدی ليأتينی بالحسنة فأدخله الجنة.
قال: يا رب! و ما تلک الحسنة؟
قال:
يفرّج عن المؤمن الکربة، و لو بتمرة.
فقال داود: حق لمن عرفک أن لاينقطع رجاؤه عنک.


فراوان شنيده‌ايم که «پاداش نيکی بهشت است»
بسيار در گوش من و تو خوانده‌اند که «اگر نيکی کنيد، سرانجام به مينو اندر آييد»
من، تو، او... همه چشم به کاخ بهشت دوخته‌ايم، به باغ بهشت، به شهر بهشت؛
تا فردای بی‌پايان خود را در آن سپری کنيم: دستاورد امروزمان؛
کاخی که خشت‌خشت آن را امروز بر هم می‌نهيم
باغی که بذربذر آن را امروز در خاک پنهان می‌کنيم
خداشهری که نقشه‌اش را امروز بر زمانه می‌کشيم
خانه‌ای که کليد آن را در اين سرا می‌سازيم.
کاخ اگر چه بلند، باغ اگر چه بزرگ، شهر اگر چه وسيع، خانه گر چه فراخ؛
کليدش اما گاه خُرد است
همچون همه کليدهای ديگر که آن را هيچ نسبتی با اندازه دروازه نيست
همچون همه کليدهای ديگر، اما نه از جنس آنها
همچون همه کليدهای ديگر، اما نه به پايداری آنها
که آن را خود می‌سازيم و خود خراب می‌کنيم
دندانه‌هايش را خود به‌نرمی می‌تراشيم و خود به هم می‌ريزيم
کليدی از جنس نيکي
نيکی‌های روزان و شبان خودمان
نيکی‌های خرد و کلان خودمان
نيکی‌های پيدا و پنهان خودمان
نيکی‌‌های اندک و بسيار خودمان
نيکی‌هايی از جنس انسان، از سوی انسان، برای انسان
از به سامان آوردن جامعه‌ای
تا گرفتن دست کودکی تنها
تا بوسيدن دست مادری شيفته
تا زدودن اندوه دردمندی رنجور
تا سيراب کردن تشنه‌ای خشکيده‌لب
تا پناه دادن درراه مانده‌ای سرگشته
و تا خرما نهادن در دهان يکی از اهالی قبيله ايمان
کليد بهشت اينها است
اميد بايد داشت
شمع جان را زنده بايد داشت، به اميد
روزن پيش رو را گشوده بايد داشت، به اميد
چراغ دل را مگذار تا بيفسرد
شعله را مگذار تا به خاموشی گرايد
کليد در دستان تو است
فردا از آن تو است
خدا را بشناس، کليد را فراهم ساز، کليدها را، فراوان فراهم ساز